الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

35

تفسير مجمع البيان (فارسى)

« هم سبعة » و در موارد سابق بوسيلهء جمله ، توصيف نكره كرده است . « 1 » مقصود : وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ : همانطورى كه آنها را بخواب برديم و پس از سالهاى متمادى آنها را بيدار كرديم ، مردم شهر را از حال و سرگذشت آنها با خبر ساختيم . مفسران قرآن كريم مىگويند : همين كه آنها فرار كردند و داخل غار شدند ، شاه بد سگال ، دستور داد كه : در غار را مسدود سازند و آنها را در غار زندانى كنند ، تا از تشنگى و گرسنگى جان سپارند و همان غار ، گور آنها باشد ، به خيال اينكه آنها بيدار هستند . دو نفر آدم مؤمن ، شرح حال اين مردان حق طلب را با همهء خصوصيات آنها ، بر لوحى نگاشتند و در صندوقى مسين نهادند و در ديوار غار ، پنهان كردند ، به اين اميد كه در آينده مردم با ايمانى پيدا شوند و با خواندن آن مطالب ، از حال آنها آگاه شوند . مردم آن عصر منقرض شدند . سالها از پى يكديگر گذشتند . ملتها و پادشاهانى يكى پس از ديگرى آمدند و رفتند . سرانجام مردى صالح ، بنام « تدليس » يا - بقول

--> ( 1 ) مؤلف بزرگوار ، در مورد دو جمله كه به يكديگر ارتباط دارند ، مطالبى از ابو على فارسى نقل كرده است كه ما براى رعايت حال خوانندگان از ترجمه آن خوددارى كرديم . خلاصهء مطالب اين است كه : دو جمله كه نسبت به يكديگر ارتباط دارند ، يا ميان آنها واو عطف ، ذكر مىشود يا نه . قسم دوم چهار حالت دارد : 1 - جملهء دوم صفت است 2 - حال است 3 - تفسير است 4 - هيچيك از سه حالت سابق نيست ، بلكه فقط در جملهء دوم ، چيزى ذكر شده است كه در جملهء قبل هم آمده . چنين جمله‌اى را ميتوان با واو عطف آورد يا بدون واو عطف . مثل : ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ . . . و سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ . بدين ترتيب آوردن و نياوردن واو يكسان است . لكن استاد علامهء طباطبائى مد ظله ، مىفرمايند : اين واو همان است كه بر سر جمله‌اى در مىآيد كه صفت نكره يا حال از معرفه است . فايدهء آن اين است كه دلالت بر ثبوت صفت براى موصوف مىكند . بنا بر اين آنهايى كه مىگفتند : اصحاب كهف ، هفت نفرند و هشتمى ايشان سگ ايشان است ، اين مطلب را از روى يقين مىگفتند و به صرف گمان متكى نبودند . زيرا خداوند ادعاهاى قبلى را « رجم بالغيب » دانست ولى بدنبال اين اظهار ، فرمود : جز عدهء قليلى تعداد آنها را نمىدانستند .